مریم هستم...
مریم هستم،به اسم نویسنده که پایین پسته این بار توجه نکنید(گرچه من هم اوسکل عاشق هستم)
اولین باره تو این وب پست میذارم.تو وبلاگی که عشقم لطف کرد و با وجود مشغله ای که داشت به خاطر من زد.به طور خودجوش بی اینکه من بدونم،الانم اصن نمیدونه من دارم اینجا پست میذارم.الان خونه شون داره لالا میکنه
گرچه دلم میخواست با هم بیدار بمونیم ولی خب حق میدم بهش چه کاریه؟همون صب بیدار میشیم دیگه![]()
چیزی که باعث شد الان که ۳ ساعت مونده به تحویل سال و همه خوابن بیام اینجا این نبود که بیکارم یا بیخوابی به سرم زده(کلی هم خوابم میاد فردا هم زود باید پاشم).دلیلش فقط این بود که امشب همش داشتم به این فکر میکردم که ۹۱ چی به سر من و رضا میاد؟عشقمون به کجا میرسه؟سالی که میاد واسه ما خیلی مهم و سرنوشت سازه.اگه امسال مال هم بشیم شدیم وگرنه دیگه تمومش میکنیم.
الان ۲ سال و ۴ ماهه که با همیم و سومین عیده که با هم داریم میگذرونیم.امیدوارم بقیه عیدای زندگیمو کنارش باشم تا آخر عمر.
عزیزترین کسم تو همه ی عمرم رضا بوده و هست.نمیدونم چرا،واقعا نمیدونم چرا انقدر دوستش دارم.عشق یه آدم خیلی معمولی به یه آدم خیلی معمولی(از همه ی جهات)امیدوارم تا ابد همینطور عاشق بمونیم
به هر حال من خیلی به ۹۱خوش بینم.قراره خیلی اتفاقات خوبی بیفته.واسه من و بهترینم،تمام دغدغه ی من،تمام رویای من،تمام دعاهای من،تمام خواسته ی من،تمام آمال من،همه ی آرزوی من توی زندگیم فقط همینه،اینکه قول و قرارایی که گذاشتیم همونطور که میخوایم پیش بره.نمیدونم کسی میخونه این پست رو یا نه ولی هرکی که خوند خواهشا واسه اینکه همه عاشقا (و قاطیشون ما) به هم برسن دعا کنید.
از عشقای تلخ بی سرانجام متنفرم ...
دعای امسالم هم مث هر سال اینه: " خدایا عاشقم، عاشقترم کن! "








